پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مطالبات و آسيبهاي جنبش دانشجويي - مقیمی غلامحسین
مطالبات و آسيبهاي جنبش دانشجويي
مقیمی غلامحسین
اينجنبش[دانشجويي] بايد دنبال آرمانها باشد؛ يعني دنبال عدالت، مساوات، آزادي معنوي، آزادي اجتماعي، عزت اجتماعي و سرآمد شدن ملي در جهان.١«مقام معظم رهبري»
جوانان تحصيل كرده در همه جا گرايش به اين دارند كه از جنبشهاي آرمانخواهانه بيش از حد پشتيباني كنند و ايدئولوژيِ جهانِ بزرگسالان را بيش از خود بزرگسالان جدي بگيرند.٢«ساموئلهانتينگتون»
اشاره:
از ظهور جنبش دانشجويي در دانشگاههاي امريكا و بعد از آن در فرانسه كه سراسر قارهي اروپا را تحت تأثير خود قرار داد، بيش از پنج دهه ميگذرد. «هاناآرنت» ميگويد: «حركت دانشجويي اگر چه پديدهاي جهاني است، ولي تجلي آن در كشورهاي گوناگون و دانشگاههاي مختلف، صورتهاي متفاوت داشته و پيدا كردن وجه مشترك اجتماعياي براي اين نهضت امكانپذير نيست.»٣ و لذا به تبع آن، مطالبات دانشجويي نيز متفاوت و بعضا متعارض است، اما آنچه در اين بين مهم است، گونهشناسي مطالبات و در مرحلهي بعد، آسيبشناسي مطالبات دانشجويي در دانشگاههاي ايران ميباشد، چرا كه در چند سال اخير نسبت به جنبش دانشجويي ـ به واسطهي برخي اغراض و ابهامات ـ ديدگاههاي متفاوتي ارائه شده و موجب شده است تا خواستههاي اين حركت دانشجويي، در برابر آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي قرار داده شود. لذا كالبد شكافي صادقانهي جنبههاي گوناگون مطالباتِ دانشجويي نه تنها موجب تبيين رسالت تاريخي اين جنبش است، بلكه خواستههاي سياسي و فرهنگي اصيل آن را از تفاسير غير واقعبينانه پيراسته مينمايد.
١. گونهشناسي مطالبات دانشجويي
براي طيف بندي مطالبات جنبش دانشجويي ميتوان مدلها و الگوهاي متفاوتي ارايه كرد؛ مثلاً ميتوان اين مطالبات را با معيارهاي مادي و معنوي طبقهبندي كرده يا آنها را به آرماني و واقعي تقسيم نمود. يا به شكل جامعتر ميشود آنها را به سياسي، فرهنگي و اقتصادي دستهبندي كرد و يا حتي ميتوان آنها را به صنفي و غير صنفي تقسيم كرد. اما در اينجا به خاطر اختصار و اهميت، آنها را به صنفي، سياسي و فرهنگي تقسيم ميكنيم. الف: مطالبات صنفي، يا عمومي
اگر زاويهي ديد خودمان را به دانشگاه و دانشجو تخصصي بنماييم و دانشگاه را به عنوان يك نهاد علمي و دانشجو را به عنوان نيروي فعال در عرصههاي گوناگون پژوهشي تصور كنيم، آنگاه تصديق خواهيم كرد كه مهمترين خواستهي صنفي دانشجو، تعليم و تحقيق ميباشد. قاعدتا از اين منظر هر آنچه كه موجب تقويت آموزش و پژوهش آنها است جزومطالبات آنها ميباشد و در اين چارچوب برخورداري از خوابگاه، سالن غذا خوريِ مناسب، فضاي آموزشي كافي، امكاناتِ آزمايشگاهي و... از مهمترين مطالبات صنفي و عمومي تلقي ميشوند.
ب:مطالبات سياسي ـ اجتماعي
در حال حاضر، آنچه موجب جنبش دانشجويي در كشور ما شده، قطعا مطالبات صنفي آنها نبوده، بلكه به خاطر همراهي آنان با مطالبات جامعه و خواست اكثريت مردم بوده است. بنابراين مادامي كه تقاضاهاي دانشجويي از حالت صنفي و آموزشي فراتر نرود و با خواستههاي مردم و منافع ملي همسو نشود، ماهيت «بيداري دانشجويي»، يا «جنبش اجتماعي» پيدا نخواهدكرد و لذا مقام معظم رهبري با عنايت به نكتهي فوق فرمودند: «در محيط دانشگاه، بعضي حوصلهي حركت ندارند، امّا ميگويند: بگذار كارهايي را بكنيم، درسمان را بخوانيم، زودتر اين ورق پاره را بگيريم و مثلاً دنبال كاري برويم... اينها مشمول.... بيداري، خيزش و حركتي كه عنوان دانشجويي دارد نيستند.»٤
بنابراين اساسيترين مطالبات سياسي جنبش دانشجويي، مشاركت در زندگي سياسي ـ اجتماعي است. دانشجويان ميبايست در طرح شعارها و خواستهها، نسبت به تودهي مردم، پيشتاز و پيش قدم باشند. بايد همانند يك جامعهي سياسي فعال، خواستههاي مردم را مدوّن و به شكل «منافع ملي»، تئوريزه و به قدرت سياسي انتقال دهند. در واقع چون كشور ايران بنا به عللي تا به حال موفق به تشكيل حزب نشده است، بخشهايي از كارويژهي حزب ميبايست توسط قشر تحصيل كرده و دانشگاهي تحقق يابد. به عبارت ديگر دانشجو بايد نسبت به مناسباتِ اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه و روند رويدادها، نقش آفرين باشد. اما بايد توجه داشت كه دخالت و حساسيت در قبال سرنوشت جامعه كه هر روز پيچيدهتر ميشود، بدون سازمان و تشكيلات منسجم امكانپذير نيست، در نتيجه مطالبهي مشاركت سياسي، لازمهاش وجود تشكل دانشجويي با اهداف و آرمانهاي مشخص و با برنامهها و استراتژي از پيش تعيين شده است، تا با فارغالتحصيلي قهري دانشجويان و ورود دانشجويان جديد در محيط دانشگاه، امكان تداوم حركت دانشجويي تضمين شود، والا جنبش دانشجويي در زندگي سياسي خود دچار روزمرگي شده و به دنبال شعارها و برنامههاي گروههاي خارج از دانشگاه به حركت درخواهد آمد. بدين لحاظ جنبش دانشجويي ديگر نميتواند به عنوان پيشتاز نقش آفرين باشد.
دومين مطالبهي جنبش دانشجويي «آرمانخواهي» در مقابل مصلحتطلبي و حفظ وضع موجود است. قشر دانشجوي ايران به واسطهي بيداري و آگاهي، يا در پي زنده كردن آرمانهايِ فراموش شدهي انقلاب اسلامي است و يا در پي خلق انديشهي نو براي پويايي انقلاب است. گاهي به واسطهي گذشت زمان وظهور نسل جديد آرمانهايي همچون عدالتخواهي، آزاديخواهي و مساواتطلبي كمرنگ و بعضا فراموش ميشوند، از اين رو اين جنبش دانشجويي است كه ميتواند ارزشها و باورهاي انقلاب را متذكر شده و جامعه را از حركتهاي واپسگرايانه رهايي دهد.
سومين مطالبهي سياسي ـ اجتماعي جنبش دانشجويي، اصلاحطلبي است. اگر چه اصلاحطلبي داراي جنبههاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي ميباشد، ولي در چند سال اخير، جنبش دانشجويي اصلاحات و توسعهي سياسي را مقدم براصلاحات فرهنگي و اقتصادي پنداشته و از آن به عنوان زمينهي پيش نياز براي توسعهي فرهنگي و اقتصادي نام ميبرد، صرفنظر از اين كه به لحاظ علمي و تئوريك كدام توسعه مقدم و كدام مؤخر است، ميتوان تا حدّي با توجه به وضعيت خاص چند سال اخير، اين خواست و مطالبهي دانشجويان را درك كرد. چرا كه انقلاب اسلامي در طي دو دههي گذشته، دو دورهي سخت و دشوار را طي كرد كه هركدام به واسطهي اقتضائات خاص خود، مانع تحقق آرمانِ اصلاحات سياسي انقلاب شد؛ دورهي اول جنگ تحميلي و دورهي دوم اصلاحات اقتصادي است كه در هر دو مرحله جامعهي انقلابي ما از توسعهي سياسي و نقش حساس آن در مديريت سياسي جامعه غافل شد، بنابراين طبيعي بود كه قشر دانشجوي ما به مهمترين شعار انقلاب اسلامي به عنوان مهمترين شاخصِ توسعهي سياسي بازگشت نموده و آن را (آزادي سياسي) قرائت مجدد نمايد.
ج: مطالبات فرهنگي
«فرهنگ» مجموعهاي از ارزشها و باورهايي است كه هويتِ معنويِ ملتها را تعيين و بر زندگي مادي آنها تأثير شگرفي دارد و لذا قدرتهاي مسلط جهاني براي نفوذ استعماري خود همواره از دروازههاي فرهنگ و هويت مليِ آنها وارد ميشوند. فرهنگهاي مسلط و استعماري با مقاصد خاص، ضمن تحقير هويتِ «خرده فرهنگها»، فرهنگ خود را مترقي و شكوهمند جلوه ميدهند. مقام معظم رهبري ضمن تفكيك تهاجم فرهنگي و تعامل فرهنگي در اين باره اظهار ميدارند: «در جريان تبادل فرهنگي، ملت گيرندهي فرهنگ، مسايل مورد علاقلهاش را از فرهنگ ديگر اخذ ميكند، در حالي كه در تهاجم فرهنگي، فرهنگِ مهاجم تلاش دارد تا نقاط مورد نظر خويش را به ملتِ ديگر تحميل نمايد.»٥
بنابراين، طبيعي است كه جنبش دانشجويي در طول حركت خود نسبت به پديدهي خطرناك تهاجم فرهنگي حساس و از هويت ارزشي و اعتقادي خود به عنوان زير بناييترين مطالبهي فرهنگي حمايت نمايد. در اين قسمت فهرستوار به برخي از مطالبات فرهنگي جنبش دانشجويي ميپردازيم:
١. دفاع از مباني ديني؛ اساس ارزشهاي جامعهي اسلامي را مباني عقيدتي و ديني تشكيل ميدهد كه بيشكبا فروريختن آنها، هنجارها و ساختارهايي كه بر آن بنا شدهاند فرو خواهد ريخت؛ بنابراين ايجاد تشكيك در اعتقادات ديني، نه تنها بينش ماديگري را بر جامعه حاكم ميكند، بلكه زمينهي رشد تئوريهاي به ظاهر علمي؛ از قبيل ناسازگاري توسعه با دين، عدم سنخيت بين سياست و دين، تضاد بين تجدد و سنت و... را فراهم ميكند.
٢. مبارزه با حسّ حقارت در مواجههي با فرهنگ بيگانه؛
٣. تبادل فرهنگ با فرهنگهاي ديگر به منظور غني سازي فرهنگ خودي؛٦
٤. نفي تعصب و حمايتِ عقلاني از هويت مذهبي؛
٥. دفاع از هويت و اصالت اسلامي؛
٦. مبارزه با فساد اخلاقي و عامل بيبند وباري؛
٧. نقد مستمر آداب و رسوم غلط.
٢. آسيبشناسي مطالبات دانشجويي
بايد توجه داشت كه عنوان «جنبش دانشجويي» همانند ديگر نهضتهاي اجتماعي، هميشه نقش پيشرو و مثبت ندارد، بنابراين به همان اندازه كه خيزش دانشجويي ميتواند پيشتاز و مثبت ارزيابي شود، گاه احتمال دارد نقش ارتجاعي و منفي را ايفا كند. بنابراين جنبش دانشجويي بايد همواره «جهت فعاليت» خود را با معيارها، آرمانها و اهداف، به نقد و بررسي بگذارد تا جهتِ حركت جنبش دايما در مسير تعالي و تكامل قرار بگيرد. به عنوان مثال اگر شرايط و محيط دانشگاه همواره با اهداف و آرمانهاي انقلاب هماهنگ نباشد، چه بسا جنبش دانشجويي شكافهايي را در بدنه و ساختارِ نظامي كه در بناي آن نقش فعال داشته است، ايجاد نموده و زمينهي سوء استفاده را براي كساني كه اعتقادي به انقلاب ندارند، فراهم نمايد.
با توجه به مطالب فوق ضرورت آسيبشناسي براي پاسداري از جنبش و ايجاد پويايي و پيشگيري از انحراف احتمالي «جهت حركت جنبش دانشجويي» تا حدي روشن ميشود. از اين رو محورهاي عمدهي آسيبهاي جنبش دانشجويي، در حال حاضر عبارتند از:
الف: عدم تحزّب و تشكل
مهمترين و اساسيترين مطالبهي جنبش دانشجويي مشاركت سياسي است. واقعيت اين است كه دانشجو به عنوان جامعهي علمي، به شكل «بسيج سياسي» و تودهاي در زندگي سياسي، مشاركت ميكرده است؛ يعني فرآيند حضور سياسي دانشجو در انقلاب به «مشاركت نهادينه» و در قالب «جامعهي مدني» مبدل نگرديده و همچنان مشاركت سياسي آنها در هالهاي از عواطف و احساسات مخفي شده است. عقلانيت مفاهمهاي به عنوان مهمترين شرط تحزّب و تشكل، همچنان راز گونه در صندوقچهي پر رمز جنبش دانشجويي پنهان مانده است، حال مشكل چيست؟ مشكل هر چه باشد از ابتدا در درون دانشگاه و ساختار دانشگاه و فرهنگ حاكم بررفتار سياسي دانشجو است، بنابراين بايد حركت را از درون آغاز نمود و زمينهي تفكر و تأسيس «تشكل» با برنامههاي روشن و مواضع شفاف در چارچوب «منافع ملي» را ايجاد كرد، تا مطالبات خود و مردم را همچون صافي، پالايش و به حكومت كنندگان تزريق كنند، به گونهاي كه مردم احساس كنند «تشكل جنبش دانشجويي» مظهر ارادهي عمومي است و با خِرَد ورزي و قانونمداري، فانيِ در منافع ملي است.
ب: فقدان استراتژي و دكترين
جنبش دانشجويي در جريان فعاليتهاي سياسي خود به رغم پيشرو بودن در واكنشها، زايندهي تئوري نبودهاند، بهويژه آنكه دانشگاههاي ايران در مقايسه با كشورهاي جهان، هم جوان است و هم در طول تاريخ سياسي خود، دائما از محفلها و جريانهاي سياسي درون جامعه متأثر بوده است.٧
به عنوان مثال در فرانسه جنبش دانشجويي در ماه مه ١٩٦٠ يك تئوري قوي به عنوان پشتوانه در اختيار داشت و يا جنبش دانشجويي آلمان توسط فرانكفورت با انديشمنداني نظير هابرماس، ماركوزه و آدورنو، تئوريزه ميشد،٨ ولي در ايران جنبش دانشجويي ما فاقد دكترين و انديشهي راهبردي است تا نسبت به فرصتها و مقابله با چالشها، قدرت لازم را داشته و امكان فعاليت سياسي مداوم، جهت دستيابي به هدف از پيش تعيين شده را داشته باشد. در هر صورت استراتژي و دكترين، لازمهاش تخصص، علم كاربردي و تعاريف روشن از وضع موجود، منافع ملي و آرمانها است كه تا به حال، حركت دانشجويي نتوانسته به آن دست يابد.
ج: تقابل به جاي تعامل
مهمترين خصيصهي جنبش دانشجويي ايران در دورهي قبل از انقلاب، ستيز و تقابل با رژيمهاي استبدادي و استعماري بوده است؛ لذا بيشترين عمر جنبش، صرف انقلاب شده است و خصلت جنبش را بشدت راديكال نموده و كمتر بفكر تعامل با نظام سياسي و مشاركت و گفتوگو با قدرت سياسي افتاده است. تنها در سالهاي بعد از انقلاب بوده است كه به خاطر مشروعيت حكومت، جنبش دانشجويي وارد عرصهي گفتوگو و مشاركت سياسي شده است، اما اين مشاركت هنوز در سطح «بسيج سياسي» راكت مانده است و لذا در واكنش به برخي بحرانها و چالشها، دست به حركتهاي خشونتآميز ميزند كه خود موجب پيچيده شدن بحران ميشود. اما واقعا چگونه ميتوان جنبش دانشجويي را از حالت «تقابلطلبي» به «تعاملطلبي» تبديل كرد؟ به نظر ميرسد، اولين نكته آموزش باشد؛ زيرا جنبش دانشجويي بايد فرهنگ سياسي مشاركتي كه لازمهي آن عقلانيت مفاهمهاي است را بياموزد و آن را به عنوان آموزش درون سازماني جنبش، نهادينه كند؛ دومين نكتهي لازم، داشتن انديشهي راهبري و دكترين مؤثر است؛ سومين نكته داشتن برنامهي مدون است تا در راستاي دكترين و تئوري، به شكل مرحلهاي و سازمانيافته با دولت مردان به گفتوگو و «تعاطي برنامه و انديشه» بنشيند.
٣. نتيجهگيري
اگرچه مطالبات جنبش دانشجويي تحت تأثير «جناح بنديها» و تحولات سياسي كشور متغيّر و مبهم است، ولي بايد اعتراف كرد، بيداري دانشجويي رو به بهبود است و در راستاي هويت مستقلخود، به سوي نظريهپردازي حركت ميكند و به دنبال توليد رفتار اصلاحگرانه و موضعگيري متناسب با الزامات زمان و مكان است.
اكنون جنبش دانشجويي ايران با الهام از ارزشهاي اسلامي، خود را مدافع باورها و اصول اسلامي انقلاب ميداند و با وجدان بيدار خود در حيات سياسي و اجتماعي حضور فعال دارد و لذا بايد به جنبش دانشجويي فرصت داد تا جايگاه خود را در درون سيستم سياسي ايران باز يابد.
پينوشتها:
١. بيانات مقام معظم رهبري در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف، آذر ١٣٧٨.
٢. ساموئل هانتينگتون، «سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني»، ترجمهي محسن ثلاثي، تهران: علم، ١٣٧٠، ص ٥٣٦.
٣. هانا آرنت، «خشونت»، ترجمهي عزت اللّه فولادوند، تهران: خوارزمي، ١٣٥٩، ص ٣٢.
٤. بيانات مقام معظم رهبري، پيشين.
٥. مقام معظم رهبري، جمهوري اسلامي، ٢٢/٥/١٣٧١.
٦. صادق زيبا كلام، «مقدمهاي بر انقلاب اسلامي»، تهران: نشر روزنه، ١٣٧٢، ص ٨٠.
٧. ديروز، امروز، فرداي جنبش دانشجويي، مجموعه گفتوگو و مقاله، جنبش دانشجويي و هنر خاتمي، غلامرضا عسگري، تهران، نشر ني، ١٣٨٠، ص ٢١.
٨. همان، گفتوگو با سعيد حجاريان، ص ٢٢.